فخر الدين ابراهيم همدانى ( عراقى )
71
كليات ( فارسى )
فى مدح شيخ صدر الدين « 1 » 1 - 5 - 12 - 13 - 15 - 16 دل ترا دوستتر ز جان دارد * جان ز بهر تو در ميان دارد گر كند جان به تو نثار مرنج * چه كند ؟ دسترس همان دارد با غمت زان خوشم كه جان مرا * غمت هر لحظه شادمان دارد بر دلم بار هجر بيش منه * آخر اين خسته نيز جان دارد رخ ز مشتاق خود نهان چه كنى * آنچنان رخ كسى نهان دارد ؟ 105 بر رخ تو توان فشاندن جان * راستى را رخ تو آن دارد با خيال لب تو دوش دلم * گفت : جان عزم آن جهان دارد بوسهاى ده مرا ، كه نوش لبت * لذت عيش جاودان دارد از سر خشم گفت چشم تو : دور * نه كسى بوسه رايگان دارد 110 خوش برآشفت زلف تو كه : خموش * زندگانى ترا زيان دارد كز شكر خواب ديده معذورست * در درون جان ناتوان دارد مرهمى ، پيش از آنكه از تو دلم * پيش صدر جهان فغان دارد عرش بابى ، كه مهر همت او * برتر از عرش آشيان دارد رهنمايى ، كه پرتو نورش * روشن اطراف كن فكان دارد 115 زان سوى كائنات صحراييست * او در آن لا مكان مكان دارد سبق ام الكتاب مىگيرد * لوح محفوظ خود روان دارد شمهاى از نسيم اخلاقش * روضهء گلشن جنان دارد ذرهاى از فروغ انوارش * آفتاب شرر فشان دارد بوى خلق محمد آن بويد * كه در آن روضهاى قران « 2 » دارد 120 سرفراز آن كسى بود كه چو چرخ * بر درش سر بر آستان « 3 » دارد خاك درگاه او كسى بوسد * كز فلك هفت نردبان دارد
--> ( 1 ) رجوع كنيد به صفحهء 54 مقدمهء ديوان ( 2 ) در اصل : روضهء توان ( 3 ) در اصل : آسمان